نقاشی زندگی
زندگی مثل یه رول کاغذ سفیده که از جای نامعلومی میاد و داره همینطور با گذشت زمان از زیر قلمی که تو دستمونه کم کم رد میشه و این ما هستیم که با طرز فکر و رفتارمون این کاغذ سفید رو نقاشی میکنیم. این کاغذ و قلم تا زمانی که فرشته ی مرگ سراغمون نیومده، وجود داره و ما همچنان نقش آفرینی میکنیم. میتونیم هر قلمی که دلمون میخواد انتخاب کنیم. فکر کنم اون دنیا نقاشی های قشنگ رو میبرن نمایشگاه و بقیه نقاشی ها رو میندازن دور! مثلاً دل کسی رو شاد کردن یه سایه روشن خیلی قشنگ تو کاغذمون میکشه و ناسزا یه خط خوردگیه که اگه نباشه کار خیلی قشنگ تر از آب در میاد. طرز فکر تعیین میکنه که تو هر مقطع زمانی چه موضوعی برای نقاشی انتخاب بشه، تازه کمی و زیادی نور بوم هم تنظیم میکنه. شاید یه نفر عکس خیانت بکشه یه نفر هم عکس وفاداری. به نظر شما چیزی مثل محبت یا وفاداری و از این قبیل چیزها رو چجوری میشه کشید؟ آخه کشیدن چیزای بد راحته. کسایی که باهوش باشن از همه فضاهای مثبت و منفی کاغذشون به خوبی استفاده میکنن اگر قسمتی از کاغذشون تباه شد به این فکر میکنن که ادامه کاغذشون رو از دست ندن و یه نقاشی بکشن که به کل قسمت های از دست رفته بی ارزه، اما بعضیا نه، از مقدار زیادی کاغذ برای کشیدن یه خط ساده و کلیشه ای استفاده میکنن. بعضیا خیلی مواظب کاغذشون هستن نمیذارن پاره، مچاله یا تا بشه آخه کاغذی که از زیر دست آدم رد شد دیگه بر نمیگرده. اگه خواسته یا ناخواسته نقاشی یا کاغذ کسی رو خراب کردی باید جبران کنی و یه نقاشی قشنگ تو کاغذش بکشی و گرنه تو نقاشی خودت یه شکل زشت کشیده میشه که نمیتونی پاکش کنی. نکته مهم اینه که هرکسی بالقوه میتونه یه نقاش منحصر به فرد باشه اما باید اینو فهمیده باشه، از طرفی بعضیا بودن که اینقدر نقاشی هاشون قشنگ بوده با اینکه کاغذشون تموم شده امّا بقیه هنوز از طرح هاشون الگو برداری میکنن. میتونید نقاشی ناقص منو با نظرات خودتون کاملتر وصف کنید.
چاپ انواع مقاله در مجلات داخلی و خارجی با سرعت هر چه بیشتر...