فریدون مشیری
گفت دانايي که گـرگي خيره سر
هسـت پنـهـان در نـهـاد هـر بشر
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفـته رفـته مي شـود انسـان پاک
وانـکه بـا گـرگـش مدارا مي کـنـد
خـلق و خـوي گـرگ پـيدا مي کند
در جـــوانـي جـان گـرگـت را بـگيـر
واي اگـر ايـن گـرگ گـردد بـا تو پير
روز پيري گر که باشي همچو شير
نـاتــوانـي در مـصــاف گـــرگ پـــيـر
مـردمـان گـر يـکـدگر را مـي درنـد
گــرگ هـاشـان رهنـمـا و رهبـرنـد
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گــرگ هـاشـان آشنـايـان هـم اند
گرگ ها همراه و انسان ها غريب
بـا کـه بايد گفت اين حال عجيب؟
«فریدون مشیری»
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۱۵ ساعت 21:12 توسط مرتضی
|
چاپ انواع مقاله در مجلات داخلی و خارجی با سرعت هر چه بیشتر...